<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7108766453180493006</id><updated>2011-07-07T18:10:14.590-07:00</updated><title type='text'>تريبون</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://aganji.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7108766453180493006/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aganji.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>سعيد آگنجي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11195423701775215635</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_kFUa88tlEZY/Sk0IlrZKhdI/AAAAAAAAAAM/AoHISNu80hY/S220/4578.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>1</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7108766453180493006.post-3529138411781270309</id><published>2009-08-29T05:23:00.000-07:00</published><updated>2009-08-29T05:29:36.993-07:00</updated><title type='text'>شهر ما !!!</title><content type='html'>با سلام خدمت دوستان و استادانم  از شما خواهش ميكنم با اينكه مقاله طولاني است تا آخر بخوانيد و نظر بدهيد.&lt;br /&gt;امروز داشتم در خيابانهاي  قدم مي زدم و به اطرافم نگاه ميكردم  به پاركي رسيدم و بر روي نيمكتي نشستم &lt;br /&gt;چند دقيقه بيشتر نگذ شت كه دختر و پسر كوچكي كه شايد 9يا10 سال بيشتر نداشتند به طرفم اومدن از صداي &lt;br /&gt;زيباي اون 2تا كودك به خودم اومدم ....دختر گفت :آقا يك آدمس بخريد ازمن ،چهره ي معصومي داشت &lt;br /&gt;پسر گفت:آقا از من يك دعا بخريد ،اونم مانند دختر بچه چهره اي معصوم ولي غمگين داشت براي 3دقيقه &lt;br /&gt;ايستاده بودن پيش من و اسرار براي خريد اجناسي كه داشتند ؛ من به هيچ يك از اجناس احتياجي نداشتم و &lt;br /&gt;با كمي ناراحتي برگشتم و عذر خواهي كردم و گفتم نيازي ندارم ممنون ؛دختر و پسر معصوم با چهرهاي ناراحت &lt;br /&gt;از كنار من رفتند و همين جور كه مگاه ميكردم به طرف افراد داخل پارك مي رفتند و براي اينكه كسي از اونا &lt;br /&gt;چيزي بخر به همه اسرار و خواه مي كردند بعد از چند دقيقه از جلوي چشمام محو شدند.&lt;br /&gt;دوباره در فكر بودم نوجواني كه شايد 15يا16سال بيشتر نداشت كنارم نشست ولي اينبار از بوي بدي كه &lt;br /&gt;به مشامم رسيد از فكر خارج شدم ديدم نوجواني با تيپ امروزي و زيبا و موهايي (به قول بچه ها فشن)&lt;br /&gt;كنارم نشسته بود ومن اينبار از بوي سيگار او از فكر خارج شدم برگشتم و به او سلام كردم ابتدا يا &lt;br /&gt;حواسش نبود يا مي خواست توجهي نكند ديدم كيفي به همراه دارد به احتمال زياد محصل بود بعد از 30ثانيه&lt;br /&gt;دوباره سلام كردم اينبار جواب داد گفت:سلام ، بفرماييد!! گفتم اجازه است از شما سوالي كنم ؟&lt;br /&gt;با كمي مكس گفت:بفرماييد..گفتم دوست خوبم چرا سيگار ميكشي؟ ابتدا چهره اش را در هم برد &lt;br /&gt;مطمون بودم در دلش گفته "فضولي نكن يا به توچه..."اما بعد چند ثانيه گفت :براي اينكه كلاس داره &lt;br /&gt;نمي دونم براي اينكه بزرگ شدم ، به من گفت :براي اينكه جلوي دوستم كم نيارم و &lt;br /&gt;جلوي دوست دخترم كلاس بزارم با سر درگمي گفت نمي دونم براي همين چيزايي كه گفتم ؛با ناراحتي &lt;br /&gt;گفت اگر دودش اذيتتون ميكنه از اينجا بلند بشم ؛گفتم فضولي ولي يك سوال ديگه دارم كمي جوش آورده&lt;br /&gt;بود گفت بفرماييد،گفتم از كي سيگار ميكشي غير از سيگار چيز ديگه اي استفاده ميكني؟ از جايي كه نشسته&lt;br /&gt;بود كنار من بلند شد و كيفش برداشت گفتم الان يك حرفي ميزنه و ميره برگشت گفت:الان 3ماه سيگار ميكشم&lt;br /&gt;چيزاي ديگم براي كلاس يا اينكه كم نيارم استفاده ميكنم و چند قدم دور شد و برگشت روبه من و گفت :&lt;br /&gt;شما مگر فضول هستيد و به سرعت دور شد.&lt;br /&gt;باز دوباره در فكر فرو رفتم و به اطرافم و آدمايي كه در حال رفت و آمد بودند نگاه ميكردم ديد كنارم&lt;br /&gt;جواني نشسته حدودا 23يا25 و روزنامه ها را برگ مي زند از صداي برگ زدن روزنامه ها حواسم &lt;br /&gt;پرت شده بود چند دقيقه همين جور نگاهش ميكردم مانند آدماي كلافه بود كه ناگهان روزنامه را به زمين &lt;br /&gt;انداخت و زير لب به گونه اي كه صدايش را شنيدم حرف هايي زمزمه كرد ،بعد از چند دقيقه كه آرام&lt;br /&gt;شد برگشتم و به او گفتم سلام دوست عزيز حال شما ؛برگشت و با چهره ي درهمي كه داشت گفت:سلام&lt;br /&gt;از صفحات روزنامه ها فهميد دنبال كار ميگردد برگشتم گفتم شما دنبال كار هستيد ؟گفت:بله مگر چطور&lt;br /&gt;گفتم فضول نباشه مدركتون چيه دنبال چه كاري هستيد؟مثل اينه دوست داشت هرچه در دلش است بيرون &lt;br /&gt;بريزد وبا من هم صحبت شد ،گفت من ليسانس مديريت صنعتي هستم و الان حدود 1سال 6ماه است دنبال &lt;br /&gt;كار هستم هر كاري باشد هر كجا ميروم يا قبول نميكنند و سابقه كار مي خواهند و يا نفرات قبلي استخدام شدند&lt;br /&gt;و ظرفيت پر است و يا بايد حتما پارتي داشته باشي  به هر حال كار نيست گفت حتي جايي خواستم ماشين&lt;br /&gt;نويس بشوم ولي گفتن فقط ماشين نويس زن لازم داريم ؛گفتم مگر الان در تلويزيون نمي گويند نيروهاي&lt;br /&gt;كار جديد ميگيريم يا نرخ بكاري پاين آمده است و نيروهاي جوان را براي كار استخدام ميكنيم با لحني&lt;br /&gt;تمسخر آميز برگشت گفت :حتما راست مي گويند ولي براي ما كه كاري پيدا نشده است با اينكه به همه&lt;br /&gt;جا سر زده ام براي كار.برگشتم گفتم مجردي يا متاهل ؟ خنده ي تلخي كرد و گفت: اه!!دل خوشي داري&lt;br /&gt;آخه با جيب خالي و خرج بالا كي زن مي گيره گفتم ميگن مسكن ارزن شده ؛توان خريد مسكن بالا رفته يا&lt;br /&gt;حداقل مي توانند رهن يا اجاره كنند گفتم در رسانه ها گفتند رهن و اجاره ها كم شده و كنترل ميكنيم&lt;br /&gt;اينبار ابروهاش در هم كشيد وبه من نگاه كرد گفت دوست خوبم از خارج تومدي تازگي؟گفتم نه!!!&lt;br /&gt;گفت مگر همين جا زندگي نميكني گفتم چرا؛ مگر چطور؟از جايش بلند شد وگفت فكر نكنم در اين شهر&lt;br /&gt;يا كشور زندگي نميكني ؛روزنامه را از زمين برداشت و خداحافظي كرد و رفت .منظورش را &lt;br /&gt;نفهميدم كمي در فكر حرفهاي آن دوست رهگذر بودم  كه!!&lt;br /&gt;ديدم آقايي ميانسال در كنارم نشست و اينبار ابتدا طرف مقابلم سلام كرد برگشت گفت :سلام جوان &lt;br /&gt;مشكلي ندارد اينجا بنشينم؟ گفتم:بفرماييد؛ مرد ميانسال در كنارم نشست و با صدايي خسته گفت :&lt;br /&gt;خدايا شكرت ،برگشتم گفتم خسته نباشيد گفت :درمانده نباشي جوان .&lt;br /&gt;گفتم شما بازنشسته هستيد برگشت گفت :بله ،گفتم :پس دوران خوبي را داريد بعد از چندين سال &lt;br /&gt;كار كردن حالا به پارك مي آيد و تفريح و استراحت ميكنيد ؟برگشت گفت :پسرم 30سال خدمت كردم &lt;br /&gt;و حال كه بايد به قول تو استراحت كنم در جايي ديگركار ميكنم ؛لحظه اي به فكر دوست قبلي كه در&lt;br /&gt;كنارم بود افتادم گفتم او كه ميگفت كار نيست ؛چگونه اين مرد ميانسال بعد از بازنشستگي بازهم&lt;br /&gt;به سرعت كار پيدا كرده ؛البته از طرفيم در دلم گفتم همين افراد نمي گذارند ما جوانان به سر كار&lt;br /&gt;برويم. برگشتم و گفتم چرا دوباره كار ميكنيد؟ گفت پسرم من هم دوست دارم از دوران بازنشستگي &lt;br /&gt;لذت ببرم اما 2پسر دانشجو دارم 1دختر دم بخت با حقوق بازنشستگي كفاف خرج و مخارج &lt;br /&gt;زندگيم و بچه هايم را نمي توانم تامين كنم با اينكه خودم خانه دارم و اجاره نشين نيستم &lt;br /&gt;گفتم پس زندگي سخت است و بازنشستگي خوب نداريد ؟گفت: خدا را شكر؛به خدا توكل ميكنيم&lt;br /&gt;آن مرد ميانسال بلند شد و داشت مي رفت برگشتم گفتم البته فضولي است اما شغل جديد شما &lt;br /&gt;چيست ،گفتم با توجه به سابقه شما حتما كار راحتي است و با درآمد كافي؟مرد ميانسال برگشت&lt;br /&gt;با لبخندي آرام گفت :پسرم من مسافركشي ميكنم و خداحافظي كرد و از من دور شد.&lt;br /&gt;از جايم بلند شدم و از پارك بيرون آمدم و شروع كردم به راه رفتن در خيابان و فكر مي كردم&lt;br /&gt;و با خودم ميگفتم دركشورو رسانه ملي ما مي گويند كودكان خياباني نداريم و براي آنها &lt;br /&gt;مكان هايي ساختيم كه از همه امكانات رفاهي برخوردار است ؛رسانه ها مي گويند سن&lt;br /&gt;اعتياد در كشور ما بالا است اما نوجواني سيگار مي كشد و....در رسانه هاي ما مي گويند&lt;br /&gt;بيكاري در كشور ريشه كن مي شود و نرخ بيكاري تك رقمي است پس چرا جوانان بيكار &lt;br /&gt;هستند؛در كشور ما مي گويند حقوق بازنشستگان و كارمندان افزايش پيدا كرده است&lt;br /&gt;و حقوق كافي دارند و كسي چند شغله نمي باشد اما امروز كارمندي ديدم كه بعد از&lt;br /&gt;بازنشستگي ،مسافر كشي مي كند..حال من بايد حرف رسانه ا را باور كنم و مسئولين&lt;br /&gt;كورم را يا حرف مردم را ؟در همين فكر ها بودم و آرام راه ميرفتم و از جلوي دانشگاه &lt;br /&gt;و رد مي شدم و ديدم ناگهان مردمي با ترس و با سرعت به طرفم مي آيند و در دانشگاه&lt;br /&gt;صدا هايي به گوش مي رسد ناگهان سرم را بالا كردم ديدم جمعيت زيادي در حال فرار هستند &lt;br /&gt;و پليس و بعضي افرادي كه لباس هاي مانند مردم دارند به دنبال مردم مي آيند و مردم و دانشجويان &lt;br /&gt;با صداي بلند فرياد مي زدند" الله اكبر" و در مورد"راي" چيز هايي مي گفتند باز در هان جا &lt;br /&gt;فكر كردم آيا مردم متهم هستند يا مردم بي گناه هستند و متهم اصلي شخص ديگري است &lt;br /&gt;و پليس و ... به اشتباه دنبال مردم است؟&lt;br /&gt;من كه واقعا گيج ششده ام چه كسي راست مي گوييد؟&lt;br /&gt;پايان&lt;br /&gt;سعيد آگنجي 7/6/88&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7108766453180493006-3529138411781270309?l=aganji.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aganji.blogspot.com/feeds/3529138411781270309/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://aganji.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7108766453180493006/posts/default/3529138411781270309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7108766453180493006/posts/default/3529138411781270309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aganji.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='شهر ما !!!'/><author><name>سعيد آگنجي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11195423701775215635</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_kFUa88tlEZY/Sk0IlrZKhdI/AAAAAAAAAAM/AoHISNu80hY/S220/4578.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry></feed>
